سانس آخر

mohammad mosaken

1) قانون علت و معلول
هر چيز به دليلي رخ مي دهد. براي هر علتي معلولي است و براي هر معلولي، علت يا علت هاي به خصوصي وجود دارد، چه از آن ها اطلاع داشته باشيد چه نداشته باشيد. چيزي به اسم اتفاق وجود ندارد. در زندگي هر کاري را که بخواهيد مي توانيد انجام دهيد به شرط آن که تصميم بگيريد که دقيقا چه مي خواهيد و سپس عمل کنيد.
 
2) قانون ذهن
شما تبديل به همان چيزي مي شويد که درباره آن بيشتر فکر مي کنيد. پس هميشه درباره چيزهايي فکر کنيد که واقعا طالب آن هستيد.
 
3) قانون عينيت يافتن ذهنيات
دنياي پيرامون شما تجلي فيزيکي دنياي درون شماست. کار اصلي شما در زندگي اين است که زندگي مورد علاقه خود را در درون خود خلق کنيد. زندگي ايده آل خود را با تمام جزييات آن مجسم کنيد و اين تصوير ذهني را تا زماني که در دنياي پيرامون شما تحقق پيدا کند حفظ کنيد.
 

ادامه مطلب
نوشته شده در چهارشنبه نوزدهم بهمن 1390ساعت 12:18 بعد از ظهر توسط mohammad| |

دلم خوش بود که یارم با وفا بود / کمی از زندگیش از آن ما بود

ولی افسوس که فکر ما غلط بود / که زنگ تفریحش احساس ما بود . . .

.

.

.

عمر من در عشق خوبان سر رسید / موی من از عشق خوبان شد سفید

صد من چون از کبوتر خانگیست / ناز کردن بر من از دیوانگیست

من چه دارم از تو پنهانش کنم ؟ / جان تقاضا کن که قربانت کنم

.

.

.

آشق !

از این به بعد اینگونه بنویسید ! چون همیشه سرش کلاه می رود . . .

.

.

.

دریا همیشه از من دلگیر است

چون بزرگی دل دوستانم را به رخ او میکشم . . .

.

.

.

گوشه تا گوشه صحرا بخواب و نهراس

گرگ ها خاطرشان هست که “آهوی” منی . . .

.

.

.

گفته اند: روز محشر با کسی که دوستش داری محشور خواهی شد!

یعنی ما با هم! چقدر برای تموم شدن دنیا بی تابم

.

.

.

دستانت ، حلقه میزنند به دور کمرم

این تنها <پــرانتـز> دوست داشتنیه زندگیه من است  . . .

.

.

.

وقتی برای موندنـت “فاصله ها” حَریص می شن

واسه یه لحظه بودنت ” ثانیه ها ” عــزیز می شن . . .

مرا هیچ چیز عذاب نمی دهد، جز اینکه همیشه دانسته خطا کردم

ندانسته آلوده شدم، نشناخته وابسته شدم، و نخواسته رانده شدم

.

.

.

پیامک عاشقانه

عمری خیال بستم یار آشناییت را / آخر به خاک بردم داغ جداییت را . . .

.

.

.

متن کوتاه عاشقانه

چه خوش خیال است ، فاصله را میگویم ، به خیالش تو را از من دور کرده

نمیداند جای تو امن است ، اینجا در میان دل من . . .

.

.

.

جملات عاشقانه

جایی وجود داره به نام “ســــــــــــیم آخر”

من دقیقا همون جام!

بزنم بهش یا نه . . . !؟

.

.

.

استعداد عجیبی در شکستن داری ، قلب ، غرور ، پیمان

استعداد عجیبی در نشستن دارم ، به پای تو ، به امید تو ، در انتظار تو . . .

.

.

.

شعر عاشقانه

با کسی‌ نباش که از بی‌ کسی‌ اش می‌‌نالد

با کسی‌ باش که در جمعِ کسان تو را می‌خواهد . . .

.

.

.

در تقویم دوستی این را به ذهنت بسپار ، روزی به نام فراموشی وجود ندارد . . .

.

.

.

دوبیتی عاشقانه

سوختن قصه ی شمع است ولی قسمت ماست / شاید این قصه ی تنهایی ما کار خداست

آنقدر سوخته ام با همه بی تقصیری / که جهنم نگزارد به تنم تاثیری . . .

.

.

.


ادامه مطلب
نوشته شده در سه شنبه هشتم آذر 1390ساعت 12:46 بعد از ظهر توسط mohammad| |

 

 

 

 

http://up9.persianfun.info/img/90/9/donyaye-angoshtha/a97962_finger-paint_2-crowded.jpg


ادامه مطلب
نوشته شده در سه شنبه هشتم آذر 1390ساعت 12:34 بعد از ظهر توسط mohammad| |

صدف

 

 

مردي در کنار ساحل دورافتاده اي قدم ميزد. مردي را در فاصله دور مي بيند که مدام خم ميشود و چيزي را از روي زمين بر ميدارد و توي اقيانوس پرت ميکند. نزديک تر مي شود، ميبيند مردي بومي صدفهايي را که به ساحل مي افتد در آب مياندازد.
- صبح بخير رفيق، خيلي دلم مي خواهد بدانم چه مي کني؟
- اين صدفها را در داخل اقيانوس مي اندازم. الآن موقع مد درياست و اين صدف ها را به ساحل دريا آورده و اگر آنها را توي آب نيندازم از کمبود اکسيژن خواهند مرد.
- دوست من! حرف تو را مي فهمم ولي در اين ساحل هزاران صدف اين شکلي وجود دارد. تو که نميتواني آنها را به آب برگرداني خيلي زياد هستند و تازه همين يک ساحل نيست. نمي بيني کار تو هيچ فرقي در اوضاع ايجاد نمي کند؟
مرد بومي لبخندي زد و خم شد و دوباره صدفي برداشت و به داخل دريا انداخت و گفت: "براي اين يکي اوضاع فرق کرد.

نوشته شده در شنبه پنجم شهریور 1390ساعت 11:49 قبل از ظهر توسط mohammad| |

Design By : Mihantheme